چقدر آدم دلگیر و ناراحت میشه زمانیکه به هیچ حساب نمی شه . آدمی که می بینه ٬ می دونه و می فهمه . این جریان انتخ ابات اخیر نمونه ی این شرایط هست. نمی دونم آدم چقدر مگه میتونه تظاهر کنه . اونم توی شرایطی که میدونه همهی آدما همه چیز رو میدونن. از تقلپ گرفته تا سایر دروغها و بازیها.
مثل تعداد آرا که خوب حسابی پخش شد و بلایی که به سر آقای عسکری اومد...
مثل داستان زد و خورد ها و برخورد نیروهای جان بر کف! ب.سیجی!!!!
مثل داستان ندا و امثال اون ...
یا اصلا قبل از اون جمعه حماسه ساز!!! که در برنامه های تبلیغاتی با سنگ و چوب توسط همون نیروهای جان بر کف از طرفداران سایر کاند یداها پذیرایی می شد...
داستان افراد باطو م (باتو م)به دست...
داستان خون هایی که به زمین ریخته شد و هیچ صدایی نیومد و تلوزیون محترم هم به پخش فیلمهای کمدی پرداخت و فقط گذاشت تا دنیا و مردم توی خونه هاشون عزاداری کنند اما صحنه ی کتک خوردن ب.سیجی - که من معتقدم حقشه به عنوان یه ایرانی حداقل٬وقتی که سایرین کتک میخورن اون هم کتکی بخوره( کم هم بود براش)- هزاران بار پخش شد...
داستان شکستن شیشهی ماشین ها توسط جان بر کفان...
داستان توهین انصـــار حژب ا... به استاد بزرگوار ٬ استاد شجریان...
داستان بی احترامی به مردمی که کوه هستند و به خاشاک تشبیه میشوند ...
داستان دروغ های دانشجو با آن نگاه موذی و چندش آورش....
داستان نمــاز جمعه های تهوع برانگیز...
داستان هایی که در حال ساخته شدن است برای از بین بردن طرفداران ملت برای کشتن آنها...
در جایی که از کشتن و خون ریختن ترسی نیست ٬ سر به نیست کردن چند اراذل و اوباشکه برای این روند سیاســی خطرناک است کاری ندارد.
مگر نمی دانیم قتلهای زنجیره ای به فرمان چه کسی انجام شده؟
ایجاد زنجیره ای دیگر آیا سخت تر از اولی است؟
داستان داستان نابودی یک مملکت و یک ملت است به دست شخصی شیفتهی قدرت...
داستان جدالی که تا سالها خواهیم داشت.
این مملکت دیگر مال من نیست وقتی من در سرنوشتش جایی نداشته باشم... اما سرنوشت این خاک اینجا تمام نمی شود.
و این داستان ادامه دارد....
----------------------------------------
پ ن : اگه آشفته نوشتم ٬ حال و هوای آشفتگی این روزهامه
تولدت مبارک
تیر 1388
