چقدر که ما انسانهای فرهنگی و هنر دوستی هستیم . پنجشنبه شب رفتیم کنسرو . کنسرو علی رضا عصار با حضور خواهران بسیجی .
نمی دونید چه نظمی حکم فرما بود . همه می اومدن بلیطاشونو نشون می دادن می رفتن سر جاشون می نشستن . ما اصصصصصصصصصصصصصصصصصصلن صف ۱۰ کیلومتری ندیدیم که اگه هم می دیدیم همه مرتب توی صف می ایستادن و هیچ کس تو صف نمی زد . خوب ما هم مثه بقیه . منظم تو صف می ایستادیم . نه اینکه خدایی نکرده دو سه نفرو زودتر بفرستیم که بره واسه لشکرمون جا بگیره . و بعدشم خوب خیلی فضای هنری بود . ولی خوش گذشت ٬ حتی با این نظمی که اونجا حکمفرما بود .
دیگه :
باور کنید ! جدی می گم !‌ اِ  خوب مگه ما چمونه ؟ دیگه انقدا هم تنبل نیسیم به جان شما .  کوهنوردیم . ورزشکاریم .  امروز هم ورزشکاران خوب شیرازی در کوهستانهای سرد و برف گیر چمران حظور به هم رساندند . امروز تا بالای بالا رفتیم . تلفات جانی هم ندادیم اصلن . هیچ کس نه از خسگی مرد نه از گشنگی نه از تشنگی .  دوستان باعث خوش گذشتگی زیاد ما گشتند .

کسی از فواید آب طالبی خبر داره ؟
کسی می دونه تو ۱ کیلو آش چند تا نخوده ؟
کسی می دونه یه مکزیکی تنها چیکار می کنه ؟

+++
باور کنید این چند وقت اصلن حوصله نداشتم که آپدیت کنم .
+++


واااااااای ! چقد سرم شلوغه . چقدر فکر نا تموم دارم . چقدر خاطره دارم که مرور کنم ....


                                                               

      انا لله و انا علیه راجعون     

                                                              
همین !



------
در ضمن یه متن پیرزنی نوشته بودم . حالمو بهم زد پاکش کردم .


سلام
داشتم دیگه عصبانی می شدما . دیگه گفتم به جهنم که اکسپلوررم ۵/۵ هستو از ای صورتکا ندارم . آپدیت می کنم .
خانوما - آقایون امروز ما همچی تریپ ورزشکاری و ورزش دوستی گذاشتیم که نگووووووووو . همراه با یه تیم رفتیم کوهستان (‌سلسله جبال چمران )‌ . باید تیممون میدیدید . میانگین وزنی افراد بالای ۱۸ سال تیم یه چیزی حدود ۲۰۰ بود (‌از او دروغا بودا )‌ همه قوی مند . همه با انگیزه . همه پر از طراوت . همه هدفشون صعود به قله ۹۹۹۹۹۹۹ متری .
آقا رفتیم بالا یه چیزی حدود ۷ متر صعود در اقساط . اون هم به تعداد ۱۴ قسط . یعنی هر نیم متر راه یه کم وایمیستادیم به قرطی گری و عکس گرفتن . بعدش هم یه آش مشت بعد از او ورزش می چسبید . یعد هم یه ۱۵ متری پیاده روی و بعد هم ( اینجا رو همه نخونن )‌ بستنی و تو خونه خواااااااااااااااااااااااب . از وقتی هم اومدم خواستم آپدیت کنم کامپیوترم بد جوری خر شده بود و ۱۲۸ تا ویندوز نصب کردم تا الآن اینجا هستم .
آقا یکی از اهداف ورزش و گردش اینه که آدم احساس جوونی و شادی کنه ولی من امروز احساس پیری و ننه بزرگی بهم دست داد یه مشت بچه ۱۴- ۱۵ ساله . با کلی حس شادی و خوشالی . بابا این دوستمون حق داره به بعضیا می گه خاله .
امروز اعضای محترم خانواده حاصل دسترنج منو خوردن (‌ بیچاره ها )‌. منظورم اینه که من طباخی کردم . نه که فکر کنید علاقه باعث شدا . نه . دلایلش یکی فرار از غر غر های مادر گرامی و دیگه هم گرسنگی بود . دستیار آشپز هم داشتم که به دلایلی که از گفتنش صرفنظر می کنیم وظیفه سرخ کردن ماهی رو بر عهده داشت که البته همه ماهی ها رو به تن ماهی تبدیل کرد . این هم از مهارت زیاد بود دیگه
به علت رعایت نکردن مسایل امنیتی ویروس گرفتم . زود پابلیش کنم تا متنم نپریده.
راسسی من چند روز پیشا یه چیزی کشف کردم .
فهمیدم که آدم وقتی راه می ره پشت سریش می تونه ته کفشش رو ببینه .
جالب بود . نه ؟ پس تا برنامه بعد ...

سلام
اول که اوخخخخخخخخخخخخخخخ یه چیز کوچولو تو چشممه که داره دیوونم می کنه ٬ اول فکر کردم پاره آجری چیزیه ولی بعد دیدم نه از خود چشممه فکر کنم یه بچه چشمی چیزی باشه . آدم سه چشمی ... یه نوع موجود جدید میشما . 

می گم شما می دونید همه کلاسهای هنری هم فقط هنری نیس ؟! بعضیاش فلسفی میشن . من امروز تو یه جمع فرهنگی - هنری آگاه به علم حدیث شدم و یه چندتا حدیث از بزرگانی از جمله خودم و حاج شیخ علی مداح استخراج کردیم . که بهتون نمی گم تا خودتون برید کشف کنید . نه اینکه فکر کنید بد جنس باشما !‌ نه !! می خوام شما تمرین فکر کردن کنید .

خبر بعدی اینکه امروز من خیلی اتفاقی به چندتا باج گیر یا نمی دونم دزد سر گردنه بر خورد کردم ٬ باور کنید اصلن فکر نمی کردم بعد از این همه سال که از زمان اون دلیجانها که تو بیابون می رفتن و اون سرخپوستا که چندتا پر رو سرشون داشتن و توسط دود با هم حرف می زدن گذشته هنوزم اینجوری سر گردنه ها آدم گیر بیفته و مجبور بشه که باج بده . حالا من شانس آوردم که جعبه جواهر نداشتم و اسلحه منو هم پیدا نکردن که بخوان ازم بگیرنش اما نتونستم ازش استفاده کنم و علیرغم استفاده از سلاح زبان به دلیل تبانی گروهکهای منافق با هم و اینکه اونا خیلی بودن و منم متاسفانه بهشون احتیاج داشتم مجبور شدم تا به شعارمون که  ذلت آری مرگ هرگز هس تن در بدم و برم آبمیوه بخرم

دیگه اینکه من از همینجا اعتراض خودمو به خانم « مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد » اعلام می کنم . انگار که پارتی بازیه .آخه از من خوشش نمی آد همش همینو می گه . همینطور آقای «اس ام اس » هم فکر نکنه ازش خوشم می آدا . همش قرطی بازی در می آره .

دیگه هم به دلیل اینکه این نوشته باید پابلیش بشه و بعد برم اِدیتش کنم و وقت هم ندارم  خداحافظی می کنم خوشال باشید