چند روزی که گذشت هر روز مقدار قابل توجهی مطلب به ذهنم رسید که متاسفانه نتونستم بیام و بنویسم .
آخه گرفتاری هست و ...
ولی اول بگم که من نمی دونم چرا همیشه تبریک تولد داداش کوچیکه توی وبلاگم با تاخیر انجام می شه .
۱۹ اسفند تولد آرمان داداش گلم بود که حالا با تاخیر تبریک می گم.
***
یک مورد که می خوام بگم و اگه نگم حتما عقده ای می شم اینه که :
آقا در نظر بگیرید که بچه های هم رشته ی ما توی ورودی خودمون ۶۰ نفر هم که باشیم که بیشتریم البته (فکر کنم ۹۰ نفر)هر کدوم کمی بیشتر از ۷۰۰۰۰۰ تومن ( از این خیلی حرصم گرفته) شهریه دادیم واسه این یک ترم ٬ بعد حالا باید بیاید چک لیستهایی که دانشگاه آزاد اسلامی واسه ما زحمت کشیدن پرینت گرفتند رو ببینید وااااااااااااااااااااای که من خیلی حرص می خورم . تمام تحقیقهای ما رو برداشتن کاغذ هاشو از صحافی در آوردند و پشت اونها رو پرینت گرفتند و جز این تمام کاغذ باطله هایی که یک طرف سفید داشته تبدیل به چک لیست شده
و یه چیز وحشتناک دیگه اینکه توی این دانشگاه (به اصطلاح )ما خواستیم ۴ برگ پرینت بگیریم . برامون پرینت نگرفتند چون ۱ برگ سفید بیشتر نداشتیم
نمی دونم مگه ۴ تا کاغذ A۴ چنده که ما با این شهریه ای که دادیم هم نمی تونیم مبلغش رو پرداخت کنیم .
شما اگه فهمیدید به منم بگید تو رو خدا
***
ها یه چیزی بگم
تو کلاس استاد کچلِ بی ادبه که نشسته بودیم چند تا بز خیلی متشخص هم داشتند از پنجره کلاس به درس استاد گرامی گوش می کردند . والا ما آدما که زبون ایشون رو نمی فهمیم شاید به زبون بزها حرف می زنه .
***
راستش دیگه فعلن حوصله بیش از این نوشتن رو ندارم و احتمالا دوستانی هم که تشریف می آرن حوصله خوندن بیش از این رو ندارن
در پایان
از اون بالا کفتر می آیَ