زمان !

 

به گذشته که فکر می کنم می بینم بیشتر دوست داشتنیهام اون موقع اتفاق افتاده و بیشترین افسوس ها هم مال اون موقع هست . از دست دادن فرصت های طلایی...

به آینده که فکر می کنم در عین مبهمی امید رو گاهی! توش می بینم

به امروز که نگاه می کنم سر در گمی میبینم ٬ خستگی و بی حاصلی . مثل اینکه دارم هر روز سرم رو توی دیوار می کوبم. غصه همه ی آدمهای دنیا رو می خورم . درد همه ی مردم اذیتم میکنه . آخه یکی بگه بی خیال مگه تو سفیر حقوق بشری ؟

نمی دونم توی کدوم دوران بمونم (‌گذشته - حال - آینده ) ؟

از سیر در گذشته که به جایی نرسیدم و فقط درجا زدم٬ آینده هم که غبار آلوده زمان حال هم که پر از استرس هست . شاید برم سراغ ماضی بعید یا مثلا ماضی استمراری یا چیزی شبیه اینا یا چیزی متفاوت با اینا